|
از عرش سلام سرمدي آوردند آيينه ي حُسن سرمدي آوردند با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت يک دسته گل محمدي آوردند ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد، نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا)ع( مبارک باد.
سرای احمد امشب رشک طور است زمیــن و آسمان غرق سرور است نهـــد پا در جهان دخت محمـــد-ص به راهش از جهان گلریز حــور است میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برهمه مادران جهان مبارک باد.
ميلاد حضرت محمد ص مبارك باد حضرت محمد (ص) نماد اخلاق و فضايل انساني و رحمت حق است، او به راستي همان هديه و رحمت آسمانى است که جهان و انسان از او سرچشمه دارد. هر دلی پروانه در کوی محمّد میشود
از مقدسترين و با فضيلتترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيانشده است، زيارت قبر سيد الشهدا«ع»در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى،حتىزيارت قبر رسول خدا«ص»به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث،گاهىزيارت امام حسين«ع»از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آنحضرت،پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات،بگونهاىاست كه آن را براى يك شيعه در حد يك«فريضه»مىشمارد و ترك آن را ناپسند مىداند وهيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمىآورد و ترك آن را جفامىداند.از امام صادق«ع»روايت است:«زيارة الحسين بن على واجبه على كل منيقر للحسين بالامامة من الله عز و جل» زيارت حسين بن على«ع»،بر هر كس كه او را ازسوى خداوند،«امام»مىداند واجب است. ميان عقيده به امامت و ديدار امام(چه در حال حيات و چه پس از مرگ)نوعى ملازمهاست و در روايات،به اين نكته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارجبيشتر و ثواب افزونترى دارد.اين،هم نشانه تاثير اجتماعى«زيارت»و هم ميزان عشق وفداكارى«زائر»است.امام صادق«ع»به«ابن بكير»كه سخن از خوف و هراس در راهزيارت سيد الشهدا مىگفت،فرمود:آيا دوست ندارى كه خداوند،تو را در راه ما ترسانببيند؟... و در حديثى كه زراره از امام باقر«ع»در باره زيارت خائفانه آن حضرتمىپرسد،حضرت پاسخ مىدهد:خداوند،از هراس قيامت،ايمنش مىدارد. امامصادق«ع»نيز به«محمد بن مسلم»كه با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مىرفت،فرمود:هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطرهتر باشد،پاداش زيارت هم به اندازه آن است وهر كس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند،هراس او را در روز قيامت،ايمنمىسازد:«ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف و من خاف فى اتيانه آمن اللهروعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...» در حديث مفصلى،امام صادق«ع»به ثوابهاى آناشاره كرده،مىفرمايد:كسى كه هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطانى شود و او رادر آنجا بكشند،با اولين قطره خونش،همه گناهانش بخشوده مىشود و هر كه در اين راهبه زندان افتد،در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد،در قيامت برايش يك شادى است،و اگر در راه زيارت،كتك بخورد،براى هر ضربهاى يك حورى بهشتى استو در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مىشود،يك«حسنه»براى اوست. ومىفرمايد:«من اتى قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». هر كهعارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت كند،خداوند گناهان گذشته و آيندهاش را مىآمرزد. آرى...براى رسيدن به كربلا،بايد ارادهاى آهنين،قلبى شجاع،عشقى سوزان داشت ودر اين سفر،بايد رهتوشهاى از صبر و يقين،پاپوشى از«توكل»،سلاحى از«ايمان»ومركبى از«جان»داشت تا به منزل رسيد،چرا كه راه كربلا،از«صحراى عشق»و«ميدانفداكارى»و پيچ و خم خوف و خطر مىگذرد.پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است.ازقبيل:پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل،اجر شهيدان بدر،ثواب حج و عمره مكرر،پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و... البتهتفاوت اجر و ثواب،به معرفت زائر و كيفيت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد. كربلا،از يك سو،سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است،از سويى ديگر مظهردفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روى آوردن به مزارسيد الشهدا،در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميت است.اگر كعبه وحج و نماز و جهادى هم باقى مانده است،به بركتشهيد عاشوراست كه احياگر دين شد واسلام،تا هميشه مديون«ثار الله»است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين«ع»و مرقداو،از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختى و هراس و موانع،رو به رو بودهاست.شوق زيارت كربلا،از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضيلتخواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پابودهاند و«راه بسته كربلا»هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است،چه در دورهامويان و عباسيان،چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر،و آرزوى«باز شدن راهكربلا»همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين«ع»روشن بوده و تلخيهاى هجران را بااين«اميد»تحمل مىكردهاند.زائر حسين«ع»،عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا،عبادتى خدايى و ملكوتى. (هر گاه خواستى حسين«ع»را زيارت كنى،با حالتى اندوهگين و پر رنج،خاكآلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت كن...(در حديث ديگرى است كه:)چون حسين بنعلى اينگونه به شهادت رسيد. به قول حافظ: نيازمند بلا،گو رخ از غبار مشوى كه كيمياى مراد است،خاك كوى نياز غبار راه زيارت كربلا،خود،طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى،نشاطروح عاشق است. از شيشه غبار غم نمىبايد شست و ز دل،رقم«الم»نمىبايد شست پايى كه به راه عشق شد خاك آلود با آب حيات هم نمىبايد شست .
اسامی ایامالله دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی در سال 1387که مصادف با سیامین سالگرد انقلاب اسلامی است، اعلام شد. شنبه 12 بهمن، انقلاب اسلامی سیسال عزت و سربلندی در پرتو پیوند با امام خمینی (ره) و رهبری
چه باشــم وچه نباشم،بهاردرراه اســـت نگـــــاه منتظران، عاشقــــــانه ميخـــواند به جاده هاي کسالت،به جاده هاي تهي کســــي که با نفس آفتابـــــي اش دارد کدام جمعه؟ندانسته ام،ولي پيداســت دلم خوش است ميان شکنــــجه ي پاييز
طفل رضيع (شيرخوار) وي مادرش رَباب دختر امروالقَيْس بن عَدِيّ است، و مادر رباب هِنْدُ الْهُنُود بوده است. سيد بن طاوس؛ ميگويد: چون حسين عليهالسّلام بر زمين افتادن جوانانش و محبّانش را نگريست، عازم شد تا لشگر را براي ريختن خون قلب خود ملاقات نمايد، و با صدا ندا در داد: هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلم؟! هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللهَ فِينَا؟! هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللهَ بِإغَاثَتِنَا؟! هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللهِ فِي إعَانَتِنَا؟! «آيا كسي هست كه دشمنان را از حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براند؟! آيا مرد موحّدي هست كه دربارۀ ما از خدا بترسد؟! آيا فريادرسي هست كه به فريادرسي ما اميد در رضاي خداوند ببندد؟! آيا كمك كنندهاي هست كه در كمك كردن به ما اميد ثوابهاي اخروي را داشته باشد؟!» بر اثر اين ندا صداي زنان خيام حَرم به ناله و فرياد بلند شد. حضرت نزديك خيمه آمد و گفت به زَيْنَب: نَاوِلِينِي وَلَدِيَ الصَّغِيرَ حَتَّي اُوَدِّعَهُ. فَأخَذَهُ وَ أوْمَأ إلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ، فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ الاسَدِيُّ - لَعَنَهُ اللهُ - بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِي نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ. «پسر كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم! پسر را گرفت و خم شد به سوي او تا او را ببوسد، كه حرملة بن كاهل اسدي - لعنه الله - طفل را با تير نشانه گرفت. آن تير در حلقوم طفل آمد، و او را ذبح كرد.» در كمان بنهاد تيري حرمله اوفتاد اندر ملايك غلغله رست چون تير از كمان شوم او پرزنان بنشست بر حلقوم او چون دريد آن حلق، تير جانگداز سر ز باروي يدالله كرد باز تا كمان زه خورده چرخ پير را كس نديده دو نشان يك تير را شه كشيد آن تير و گفت اي داورم داوري خواه از گروه كافرم نيست اين نوباوۀ پيغمبرت از فصيل ناقهاي كم در برت و چه نيكو شاعر در گفتارش اين منظره را مجسّم نموده است: وَ مُنْعَطِفٍ أهْوَي لِتَقْبِيلِ طِفْلِهِ فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلَهُ السَّهْمُ مَنْحَرَا «و چه كم مرد خم شدهاي كه پائين آمد تا طفلش را ببوسد، وليكن پيش از بوسيدن او، تير جانكاه گلوي طفل را بوسيد.» آن حضرت به زينب فرمود: خُذِيهِ، ثُمَّ تَلَقَّي الدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمَّا امْتَلَاتَا رَمَي بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: هَوَّنَ عَلَيَّ مَانَزَلَ بِي أنَّهُ بِعَيْنِ اللهِ! «بگير اين طفل را نگه دار، سپس دو كفّ دستهاي خود را زير خونها گرفت. چون دو دست پر شد از خون آن را به آسمان پاشيد و گفت: چون چشم خدا ميبيند، آنچه بر من رسيده است سهل ميباشد!» و در «احتجاج» وارد است كه: چون حضرت تنها بماند و با او نبود مگر پسرش: علي بن الحسين، و پسر دگري شيرخواره كه نامش عبدالله بود، حضرت طفل را گرفت تا با او وداع كند پس ناگهان تيري بيامد و بر بالاي سينۀ او بنشست و او را ذبح كرد. حضرت از اسب به زير آمد و با غلاف شمشير خود قبري حفر كرد و طفل را با خون خود آغشته نمود و او را دفن كرد. اين طفل شيرخوارۀ مذبوح با سُكَيْنه هر دو از يك مادر بودند. مادرشان رَباب دختر امروالقيس ميباشد كه شرحش گذشت. سيدالشهداء عليهالسّلام به قدري به سكينه و رباب علاقمند بودند، و رباب و سكينه هم نسبت به پدر و شوهر، تا جائي كه ابنأثير در احوال رباب زوجۀ حسين عليهالسّلام آورده است كه: پس از شهادت حضرت يك سال تمام، سايۀ سقفي بر سر وي نيفتاد تا اينكه بدنش كهنه شد و از غصّه جان داد. و گفته شده است: او مدت يك سال تمام بر روي قبر امام حسين عليهالسّلام توقّف و اقامت گزيد و سپس به مدينه برگشت و از شدّت تأسف بر آن حضرت جان داد. اما مقدار محبت حضرت به سكينه تاحدي است كه به او ميگويد: دل مرا با اشك خود آتش مزن! ببينيد: مقام مودّت حضرت در عالم كثرات براساس محبت عالم وحدت تا چه اندازه عالي و راقي و صحيح است كه قطرات اشك نازدانه دخترش دل وي را به افسوس آتش ميزند. اينها همه نكته و حكمت است. مرحوم محدّث قمي و مرحوم آيةالله شعراني آوردهاند: در بعض مقاتل روايت شده است كه: حسين عليهالسّلام چون هفتاد و دو تن از خاندان و كسان خود را كشته ديد روي به جانب خيمه كرد و گفت: يَا سُكَيْنَةُ! يَا فَاطِمَةُ! يَا زَيْنَبُ! يَا اُمَّ كُلْثُومَ! عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ! پس سكينه فرياد زد: يَا أبَهْ أسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟! «اي پدر جان! آيا تن به مرگ دادهاي؟!» فرمود: كَيْفَ لَايَسْتَسْلِمُ لِلْمَوْتِ مَنْ لَا نَاصِرَ لَهُ وَ لَا مُعِينَ؟! «چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه ياوري و كمك كنندهاي ندارد؟!» ........ فَأقْبَلَتْ سُكَيْنَةُ وَ هِيَ صَارِخَةٌ وَ كَانَ يُحِبُّهَا حُبًّا شَدِيداً. «سكينه در اين حال روي بدان حضرت آورد در حالي كه فرياد ميزد، و حضرت به او محبّت شديدي داشت.» حضرت او را در آغوش گرفت و اشكهايش را پاك كرد و گفت: سَيَطُولُ بَعْدِي يَا سُكَيْنَةُ فَاعْلَمِي مِنْكِ الْبُكَاءُ إذَا الْحَمَامُ دَهَانِي 1 لَا تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً مَادَامَ مِنِّي الرُّوحُ فِي جُثْمَانِي 2 فَإذَا قُتِلْتُ فَأنْتِ أوْلَي بِالَّذِي تَبْكِينَهُ يَا خَيْرَةَ النِّسْوَانِ 3 1- «اي سكينه بدان كه: گريۀ تو بعد از من بسيار طول خواهد كشيد، در آن وقت كه داهيۀ مرگ به من ميرسد. 2- دل مرا با سرشك ريزانت به افسوس و حسرت مسوزان تا هنگامي كه جان من در بدن من است. 3- و چون كشته شدم، تو از همه سزاوارتر ميباشي به گريستن براي كسي كه اينك براي او گريه ميكني اي برگزيدۀ تمام زنان!» باري دربارۀ طفل شيرخوارۀ آن حضرت كه شربت شهادت نوشيد و مادرش رباب بود، حقير در هيچ يك از مقاتل نيافتم كه نام او علي و يا علي اصغر باشد، آري بعضي او را به اسم عبدالله ذكر نمودهاند، ولي آنچه براي حقير امري است يقيني آنكه طفل به اراده و اختيار خود شهادت را گزيد، و در برابر نداي پدر لبّيك گفت. و اين يكي از اسرار جهان خلقت است كه اطفال داراي ادراك و اختيار و قوّۀ جاذبه و دافعۀ معنوي ميباشند. فلهذا اين طفلِ رضيع، خود را در مسير و منهاج پدرش همچون پدرش خود را فدا كرد. وَ السَّلَامُ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ صَارَ عَطْشَاناً وَ يَوْمَ ذُبِحَ فِي يَدَيْ أبِيهِ قَبْلَ أنْ يُقَبِّلَهُ وَ يُوَدِّعَهُ.
عَنْ سَلْمانٍ الفارسيِّ قال : كانَ الحسيْنُ عليه السلام عَلي فَخْذِ رسول الله (ص) وَ هُوَ يُقَبُّلُهُ و يَقولُ : « اَنْتَ السَّيِّدُ ابْنُ السيدِ ابو السادَهِ انْتَ الْاِمامُ ابْنُ الامامِ ابوُ الْائمهِ انْتَ الْحُجَّهُ ابْنُ الْحُجَّهُ ابوُ الْحُجَّجُ تِسْعَهُ مِنْ صَلْبِكَ وَ تاسْعَهُمْ قائِمَهُمْ . » سلمان فارسي گويد: «حسين عليه السلام بر زانوي رسول خدا (ص) نشسته بود و آن حضرت او را ميبوسيد و ميفرمود:تو بزرگ و بزرگزادهاي و پدر بزرگواراني تو امام و امازادهاي و پدر ائمه [اطهار عليهم السلام] هستي تو حجت و پسر حجت هستي و پدر حجتهايي نُه امام از نسل تو خواهند بود كه نهمين آنها قائم ايشان [عجل الله فرجه] است. المناقب 4/ 78
امام حسین برای از بین بردن بدعتهایی که حکومت اموی در دین ایجاد کرده بود خروج کرد. همانگونه که خود میفرماید: «من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا خارج شدهام میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم و پدرم علیبنابیطالب عمل میکنم. حضرت مهدی هم هنگامی که ظهور میکند مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر و ولایت علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد. بنابراین با ظهور حضرت مهدی اهداف خروج امام از مدینه که به واقعهی عاشورا منجر شد به طور کامل به ثمر خواهد نشست و علاوه بر آن، انتقام خون امام حسین و یاران پاکش گرفته میشود. لذا دعا برای تعجیل در فرج امام زمان ,ظهور ثمرات عاشورای حسین است.
|
|
|